خرید بک لینک
آیا جداً ماری می خواست که تسوپفنر را در مراسم رسمی و جشن ها همراهی کند و با دستانش لک لباس رسمی تسوپفنر را بشوید ؟ مطمئنا این مسئله ای است که به نظر و عقیده هر آدمی مربوط می شود ، ماری اما این کار شایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: سه شنبه 7 خرداد 1398 ساعت: 4:57

که یک باره میان مشغله های سه شنبه شبی یاد کسی بیفتی که روی هر پله ی خانه اش، گلدانی داشت و ازت قول گرفته بود که یک روزی قصه اش را بنویسی. روزهایی که تو همایش تولید مثل می رفتی، به نمایشگاه گل بنفشه میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 6:25

□ از شباهت بیزارم عسل. شباهتِ میانِ این آواز و آن آواز، این کلام عاشقانه و آن کلام، این نگاه و آن نگاه، دیروز و امروز. از شباهت به تکرار می رسیم؛ از تکرار به عادت؛ از عادت به بیهودگی؛ از بیهودگی به خسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 6:25

این روزها محکم تر از هر وقتِ دیگری، صبح ها بندِ کتانی هام را می بندم، محکم تر از همه ی این دو سالِ اخیر قدم برمی دارم. بیشتر درس می خوانم و قوی تر کار می کنم. اخبارِ مجموعه را می نویسم و زل می زنم به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 6:25

کاش به قسمت اعتقاد داشتم. آن وقت دیگر زندگی ام دست خودم نبود. غصه نمیخوردم برایش. میگفتم چون مامان راضی نبوده نرفتهام. چون ترسیدهام. اصلن میگفتم گور بابایش، قسمت نبوده. لابد بهتر بوده برایم که کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 6:25

حساب کرده برگشته ام. خیلی می شود.خیلی.می دانم برگشته ام که بگویم هیچ کسی برای من تو نشد.توی این مدت خیلی چیزها عوض شده. خیلی اتفاق ها افتاده و من طبق قرار معهود این جا هیچی ازش ننوشتم. حالا دیگر حتی تو هم برایم غریبه شده ای. تویی که از هر اتفاق زندگیم یک رنگ و بویی داری. درست مثل آن دفترچه خاطرات زرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

نگران ام. هی می روم توی گوگل مپ اسم این دانشکده ها را سرچ می کنم. خیابان های اطراف دانشگاه ها را بالا پایین می کنم. توی گوگل مپ بستنی فروشی ها و گل فروشی ها و کافه ها را نمی شود دید. نگران ام. اگر خیابان هاش پر بودند از مکانیکی و لوازم الکترونیکی و خرت و پرت فروشی چه؟ اگر کتاب فروش هاش شبیه پیرمردِ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

دیشب برای بار دوم یا سوم خاطرات صد در صد واقعی یک سرخپوست پاره وقت را تمام کردم . خب این که آدم توی هر قصه ای بالاخره یک چیز هایی پیدا می کند که خودش را بچسباند به یکی از شخصیت ها و باهاش هار هار بخندد و های های گریه کند که یک امر کاملا طبیعی و معمولی است . اما واقعا این یکی انگار خود من بود . جونیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

توی تمام روز های قبل یک بغضی در مورد این عکس و یاد آوری عکس رتبه برتر های مجله های جمعه ی بعد از آزمون توی گلوم بوده. پسری که در یک قدمی قله یکهو ناپدید می شود. عکسش میان رتبه برتر های کنکور نیست. غصه اش را می خوریم و خیال می کنیم بدشانسی آورده حتمن. سرجلسه سرش گیج رفته لابد. ساعت ش دیر زنگ زده شایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

گفتم : « راودی ، من فردا دارم می رم ریردان.»برای اولین بار حالی ش شدکه دارم جدی می گویم اما دل ش نمی خواست جدی بگویم. گفت : « تو هیچ وقت همچو کاری نمی کنی . تو خیلی ترسویی.» گفتم : « دارم می رم.» -محال ممکن ئه. تو ریغویی. -می رم. -تو بچه ننه ای. -همین فردا می رم ریردان. -راست راستی جدی می گی؟ گفتم :ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

1پدرم رفت داخل خانهپدرم دید مادرم را با...بعد، شب بود و حرکت چاقوخون مامان و گریه ی بابا مادرم سنگ قبر گمنامی ستمادرم هرزه بود، یک زن بد!پدرم سمبل شرافت بود!پدرم ماند توی حبس ابد2داخل خانه رفتم و دیدمزن خود را کنار مرد جوانبعد، دعوا و فحش بود و کتکزنم و گریه پیش یک چمدان از تمامی خاطرات بدممانده یک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

عصر پنج شنبه بود و انجمن غرق هیاهو. دفترم را کشیده بود سمت خودش و نوشته بود " قصه ی یه مرد ئه رو بنویس که به همه چی مشکوک ئه و صدای دیگران ئو ضبط می کنه." مردی که به همه چیز مشکوک بود و صدای ما را ضبط می کرد به من لبخند زده بود. من به مردی که به همه چیز مشکوک بود و صدای دیگران را ضبط می کرد لبخند زدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

نشسته بودی سر پله ها و پاکت خالی سیگارت و زیرسیگاری پر از ته سیگار ها کنارت بود. گفته بودی شنیدن ش فرق داره با تجربه ش. من تموم این روزا رو تجربه کردم. اون روزی که بعد سه ماه هر چی داشتم و نداشتم تو شیراز ئو ول کردم و از سر داربست اومدم پایین لباس پوشیدم یه راست رفتم ترمینال... اون شبی که تهران بودمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 5:06

صفحه بندی